close
ویزای ایران
پایگاه علمی و فرهنگی وآموزشی بیداری اندیشه
چهارشنبه 17 آذر 1395
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
مشاوره دانشجویان سایت
سوالات آزمون های آزمایشی
سوالات کارشناسی ارشد
نرم افزار های اندرویدی
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
بیشتر به دنبال کدام مطالب هستید?





آرشیو ماهانه
چت روم سایت
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان
  • تعداد بازدید : 107
  • جزیره سرسبز و پر علف استکه در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند.

    هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد وچاق و فربه می‌شود.

    هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.

    آیا فرداچیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟

    او از این غصه تا صبح رنج می‌برد و نمی‌خوابد ومثل موی لاغر و باریک می‌شود.

    صبح صحرا سبز و خُرِّم است.

    علفها بلند شده و تا کمرگاو می‌رسند.

    دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می‌شود و تا شب می‌چرد و چاق وفربه می‌شود.

    باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می‌کند یا نه؟لاغر و باریک می‌شود.

    سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خودفکر نکرده که من سالهاست از این علف‌‌زار

    می‌خورم و علف همیشه هست و تمام نمی‌شود،پس چرا باید غمناک باشم؟
    *تفسیر داستان: گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان است وصحرا هم این دنیاست.

    آدمیزاد، بیقرار و ناآرام و بیمناک است.

    نویسنده : بیداری اندیشه تاریخ : 31 / 04 / 1395امتیاز :
    موضوعات : تفریحی و سرگرمی , جالب وخواندنی ,
    ادامه مطلب
    نیت پاک انسان
  • تعداد بازدید : 93
  • نیت پاک انسان

    مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجید بخواند. لباس پوشيد و راهي مسجید شد.

    در راه مسجد، مرد به زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

    مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً به زمين خورد!

    او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را تبدیل کرد و راهي مسجید شد.

    در راه مسجید، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه مسجید دو بار به زمين افتاديد.))، به خواطر همین چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ

    بدست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

    مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي کند که چرا او

    نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

    مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب تکان خورد. شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

    ((من شما را در راه مسجید ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.)) وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه دوباره به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنوقت خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد. بنا براين، من سالم رسيدن شما را به مسجید مطمئن ساختم.

    نتيجه داستان:
    کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد چقدر اجر و پاداش ممکن است داشته باشد.

    نویسنده : بیداری اندیشه تاریخ : 19 / 04 / 1395امتیاز :
    موضوعات : مذهبی و اسلامی , دل نوشته ها ,
    مطالعه‌ی صحیح و یادگیری اصولی زبان انگلیسی
  • تعداد بازدید : 127
  •  مطالعه‌ی صحیح و یادگیری اصولی زبان انگلیسی

    به راحتی یک متن انگلیسی را بخوانید (Reading)
    یک مطلب انگلیسی بنویسید (Writing)
    یک مکالمه‌ی انگلیسی را بفهمید (Listening)
    درباره‌ی یک موضوع به انگلیسی صحبت کنید (Speaking).
    اگر به زبان انگلیسی تسلط پیدا کنید، به‌ راحتی می‌توانید درصد بالایی را در کنکور کسب کنید.
    اما برای رسیدن به این هدف (کسب درصد بالا) نیازی به تسلط بر این زبان ندارید!
    در کنکور تنها از قسمت Reading و به نحو غیرمستقیم از قسمت Writing آزمون به‌ عمل می‌آید. برای مسلط شدن بر این دو قسمت باید دو رکن اساسی در یادگیری این زبان را به‌خوبی و به‌طور صحیح مطالعه کنید.

     

    نویسنده : بیداری اندیشه تاریخ : 08 / 03 / 1395امتیاز :
    موضوعات : جزوات کنکور ریاضی و تجربی , زبان انگلیسی ,
    ادامه مطلب
    لحظه خودباوری
  • تعداد بازدید : 189
  • دکتر فاضلی جامعه شناس:
    نوزادی که امروز در غرب به دنیا میاید از همان روز اول با سرمایه عظیمی از قدرت و نفوذ پا به جهان میگذارد؛ زبان مادری او زبان بین المللی یا یکی از زبانهای "اول" دنیاست، رنگ پوست و مو و چ شم او معیارهای "زیبایی" را تشکیل میدهند، پشت سر او ارتشهایی مجهز به صدها یا هزاران کلاهک هسته ای و آخرین نکنولوژی جنگ افزاری تاریخ بشریت قرار دارند، واحد پول او مبنای همه معملات تجاری جهان است، پاسپورت او مجوز ورود به تمام کشورهاست، چهره های هنری و فرهنگی او اسطوره ها و "سوپر استار" های همه ملت های جهان اند و بزرگترین دستگاههای رسانه ای و تبلیغاتی جهان مدام "برتری" و تفوق او بر سایر مردم جهان را یادآوری میکنند.

    نوزادی که امروز در شرق به دنیا میاید با یک برچسب "تروریست"، "عقب مانده"، "غیرمتمدن" یا "جهان سومی" پا به جهان میگذارد. پدر و مادرش اسمی برایش انتخاب میکنند که تلفظ آن برای غربی ها آسان باشد. از کودکی به کلاس "زبان" میرود چون گویا تا زمانی که انگلیسی یا فرانسه صحبت نکند "زبان" نمیداند، حتی اگر زبان مادریش زبان هزاران شاعر صاحب دیوان مانند حافظ و سعدی و مولانا باشد. او تمام دوران نوجوانی و جوانی اش را در حیرت و حسرت زندگی در غرب بسر میبرد و سالها میکوشد تا با کسب مدرک و تخصص و سرمایه "پرونده مهاجرتش" را تکمیل کند و امتیاز مهاجرتش به حد مطلوب مورد تایید سفارت خانه های خارجی برسد تا شاید در میان سالی زندگی اش به نقطه آغاز روز تولد یک نوزاد غربی برسد.

    با این همه، در زندگی هر انسان شرقی "لحظه" ای وجود دارد که اگر آن را دریابد چنان انرژی ای آزاد میشود که میتواند با آن جهان را تکان دهد. آن لحظه همان لحظه ایست که "کاسیوس کلی" - نوه برده سیاه پوست آفریقایی در آمریکا - بعد از پیروزیش در یک مسابقه بوکس جلوی دوربین خبرنگار ورزشی آمریکایی فریاد میزند "من زیبا هستم! من زیبا هستم!"، خبرنگار حیرت زده با خنده ای مضطربانه و لحنی تمسخرآمیز میگوید " صبر کن. آنقدرا هم زیبا نیستی!" و در آن لحظه کاسیوس کلی که ناگهان به زیبایی خودش پی برده "محمدعلی" میشود و تکرار میکند "من زیبا هستم، من سلطان جهان هستم! من جهان را تکان دادم!" و بعدجهان را تکان میدهد.

    یا همان لحظه ایست که وقتی گاندی - وکیل جوان هندی الاصل تحصیل کرده لندن - را در سفرش به آفریقای جنوبی به خاطر "رنگین پوست" بودن از قطار پیاده میکنند، او در حالی که ادامه مسیرش را با پای پیاده میرود "ماهاتما" (روح بزرگ) میشود و در ذهنش کل امپراطوری بریتانیا را از هندوستان پیاده میکند.

     

    یا همان لحظه ای که نلسون ماندلا متوجه میشود که انقدر قدرتمند است که میتواند 27 سال عمر خودش را در زندان و 40 سال آپارتاید علیه ملتش را در یک لحظه تاریخ ساز ببخشد اما "فراموش نکند" ، یا آن لحظه ای که روزا پارک، مارتین لوترکینگ، محمد مصدق و..."لحظه خودباوری" را درمیافتند.

    «لحظه خودباوری» قدرت هسته ای واقعی یک ملت است که به اتکای آن میتواند به صاحبان هزاران "کلاهک" هسته ای بگوید "هرگز من را تهدید نکن".